امروز اگر تهران بودم همه را سوار ماشینم می‌کردم

تلویزیون قدیمی بلموند در خیابان طالقانی تهران

امروز اگر تهران بودم، امیرعطا را کمی زودتر بیدار می‌کردم تا اخلاق خوشش هم زودتر بیدار شود، چایِ صبحانه‌اش را بخورد و همراهم شود. امروز اگر تهران بودم سوار ماشینم می‌شدم راهم را می‌کشیدم تا خانه‌ی آریا، درست نرسیده به میدان “تقسیم” به او زنگ می‌زدم و آنقدر آنتن نمی‌داد تا می‌رسیدم سر “کوهستان” جلوی […]

یک روز ناگهان صبح یک‌شنبه از خواب پریدم

روستایی در جوار رود راین در آلمان - تصویر جلد یادداشت یکشنبه

یک روز ناگهان صبح یک‌شنبه از خواب پریدم یک روز ناگهان صبح یک‌شنبه از خواب پریدم مثل همه صبح یک‌شنبه‌ها که اینجا تعطیل است مثل همه جمعه‌صبح‌ها که آنجا تعطیل بود مثل همه روزها و چیزهای دیگری که تعطیلشان کردند مثل همه تعطیلی‌هایی که دیگر تعطیل نبود یک روز ساعت سه‌ و چهار صبح از […]

ایده‌هایی برای پایداری یک استادیوم فوتبال

اتاق Airbnb من در روتردام

بازگشت به خانه‌ای که از آن من نیست و حالا دوباره به خانه بازگشته‌ام از جایی که خانه من نبود به جایی که خانه من نیست؛ اما خانه‌‌اش می‌خوانم. هلند زیبا بود. مردمان با صفایی داشت. خیال، کمتر به سویم هجوم می‌آورد و سکون، کم‌تر آزارم می‌داد. سرشار از آب‌های راکد و مردمانی که به […]

ضبط فروشی وسط باغ فردوس را آب بُرد!

ایستاده در خیابانی در آلمان - تصویر جلد یادداشت نوروز

یادداشت نوروز دیروز، یکی از قطره‌‌‌های بارونی که داشت توی چاله‌‌‌‌ی جلو خونه‌م می‌ریخت، دستمو گرفتو کشید تو چاله‌چوله‌‌ی خاطرات دور و نزدیک. یاد همه چاله‌هایی افتادم که بارون پُرِشون می‌کرد. یاد اون بارونی که جوبای هفت تیرو یه جوری پر کرد که پُلایِ روی جوبا رو نمی‌شد دید؛ هنوز نصفه‌ی پاره‌نشده‌ی سردرِ روزنامه‌یِ کلمه‌ […]