امروز اگر تهران بودم همه را سوار ماشینم میکردم

امروز اگر تهران بودم، امیرعطا را کمی زودتر بیدار میکردم تا اخلاق خوشش هم زودتر بیدار شود، چایِ صبحانهاش را بخورد و همراهم شود. امروز اگر تهران بودم سوار ماشینم میشدم راهم را میکشیدم تا خانهی آریا، درست نرسیده به میدان “تقسیم” به او زنگ میزدم و آنقدر آنتن نمیداد تا میرسیدم سر “کوهستان” جلوی […]